داستان کوتاه

متن مرتبط با « فصل 2» در سایت داستان کوتاه نوشته شده است

ایده هایی برای زندگی 12

  • نیلوبلاگ

    یکی بود یکی نبود مزرعه از عاقبت به خیری تمساح های خاکی بذری نکاشته است. گوشواره ی تن پوش گوشت را به جز در آینه در جای دیگری نمی بینی. همیشه به هوای غصه ی هنوز هنوز فکر نکرده است. جانان جهان بی جام رویت از مکه تا تهران راضی به دیدنت هستم....

    ادامه مطلب
  • دختر عمو 2

  • نیلوبلاگ

    یکی بود یکی نبود مهربان قصه یه دختر عموی کوچکتر از خودش داشت................زهرا دختر جوان ریز اندام بسیار زیرک و زرنگ و تند و تیز ........................................ از عهده انجام کار های عملی به خوبی بر می آمد............................رانندگی و مسیر یابی قوی داشت............................................. آرایشگری خوب بلد بود.......................کلاس هم نرفته بود اما خیلی خوب کار می کرد............................ اون هم مثل مهربان کامپیوتر می خواند............................... پدر زهرا یعنی عموی مهربان اهل نوشتن ادبی بود................ پدر مهربان هم اهل نوشتن ادبی بود خصوصا قبل از زمان ازدواج .... پدر مهربان به آن صورت چیز...

    ادامه مطلب
  • دختر خاله 2

  • نیلوبلاگ

    یکی بود یکی نبود فا یضه دختر خاله مهربان بود.......علاقه ی زیادی به رشته ی های پزشکی داشت......... چند سالی کوچکتر از مهربان بود.......... مهربان زودتر دانشگاه قبول شد.....رشته اش ریاضی وفیزیک بود ...................و اصلا به رشته های پزشکی علاقه نداشت.................................... برقو دوست داشت..................هم چنین کامپیوتر و معماری..........................مهندسی پزشکی دانشگاه آزاد رو هم تعیین رشته کرده بود......................................چون به شغل پدرش نزدیک بود و می تونست از حمایتاش کمک بگیرد........................... به فیزیک هم علاقه ی شدیدی داشت............................... بدش نمی اومد لیسانس فیزیک داشته باشه...........

    ادامه مطلب
  • واقعا 2؟

  • نیلوبلاگ

    یکی بود یکی نبود گفته بودم تو داستان های قبلی همکارای مهربان توجه و علاقهی زیادی به غذا های مهربان نشان می دادند............................................ تو داستان های قبلی گفته بودم مهربان با همکارش موسویان دعوای شدیدی کردندو جای اتاقشر عوض شد................................................ تو اتاق جدید توجه از غذای مهربان کم نمی شد.............................. مهربان جریت نمی کرد از خونه غذا ببرد........................................... هیچی از رستورانا و فست فودی های محل غذا سفارش می داد.................................................................... بوفهی اداره رو که نگو؟........................................ مهربا ن از کجا غذا می گیره؟ از پنگوین؟ ....

    ادامه مطلب
  • ایده هایی برای زندگی 2

  • نیلوبلاگ

    یکی بود یکی نبود تو گر م کولر از آتش سرما می خواهی .... در چمنزار یک درخت نبود...............چون چمن ها ادعا می کنند بدون چوب ایستاده اند............. عاشق در غرور به عشق می نازد نه معشوق............... کسی به فکر خنجر هایش نیست ............خنجر ها از پشت سر هرگز چشم به چشم رقیب نمی شوند..................... ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    ایده هایی برای جشن تولد بزرگسالان | ایده هایی برای جشن تولد | ایده هایی برای سفره هفت سین | ایده هایی برای شب یلدا | ایده هایی برای ولنتاین | ایده هایی برای سالگرد ازدواج | ایده هایی برای کسب و کار | ایده هایی برای تولد | ایده هایی برای اختراع | ایده هایی برای سورپرایز تولد