خرید بک لینک

یکی بود یکی نبود

فا یضه دختر خاله مهربان بود.......علاقه ی زیادی به رشته ی های پزشکی داشت.........

چند سالی کوچکتر از مهربان بود..........

مهربان زودتر دانشگاه قبول شد.....رشته اش ریاضی وفیزیک بود ...................و اصلا به رشته های پزشکی علاقه نداشت....................................

برقو دوست داشت..................هم چنین کامپیوتر و معماری..........................مهندسی پزشکی دانشگاه آزاد رو هم تعیین رشته کرده بود......................................چون به شغل پدرش نزدیک بود و می تونست از حمایتاش کمک بگیرد...........................

به فیزیک هم علاقه ی شدیدی داشت...............................

بدش نمی اومد لیسانس فیزیک داشته باشه................................

انتخاباش به همین رشته ها محدود می شد...................................یعنی علاقه مندی هاش این رشته ها بودند.....................................................

تعیین رشته دانشگاه کاملا و صد در صدر دست هر کس نیست.....................................

خیلی عوامل دخیل اند..............................

مهربان کنکور داد و مهندسی کامپیوتر نرم افزار قبول شد................................

.....................دانشجو شد و باقی ماجرا.................................

..............................................

گذشت ........................فایضه که تو کف مهندسی مهربان بود................................................

برای رو کم کنی یا اغنا خودش.................................

از علاقه اش به پزشکی دست برداشت............................................

و رفت کنکور ریاضی شرکت کرد و مهندسی برق قبول شد.....................................

...............................................................................

نمی تونست برق بخواند یه لیسانسو 6 و 7 ساله گرفت.........................................................

آخر لیسانسو گرفت...............................................

و باز به رشته های پزشکی فکر می کرد.................................

....................................نتونست با برق کا ر کنه..................................................

..............................................................................................

کنکور تجربی داد و بالاخره یه رشته مورد علاقه اش در شهر اردبیل قبول شد.........................

و مشتاقانه به آنجا مهاجرت کرد و شروع به ادامه تحصیل داد..............................................................................

روحیه اش خوب شده بود .........................به آرزوی واقعی اش رسید و حالا هم خانم مهندس شده بود........................

و خانم دکتر هم می شد...................................................................

مهربان که دورا دور دختر خاله رو می دید.............................تلاشش برای درس خوندن رو تحسین می کرد..............................

و براش جالب بود اون دختر خاله که هیچ استعدادی در ریاضی نداشت .....................و برای گرفتن دیپلم ریاضی پیش مهربان

دانش آموزی می کرد.....................و کتاب های ریاضی و کنکور و جزوات مهربان را می خواند توانسته بود مهندسی برق الکترونیک بگیرد....................................................................................

و حالا هم می خواست خانم دکتر شود............................................

برچسب: رمان, فصل 2, نویسنده: طاها اسماعیلی تاريخ: يکشنبه 21 شهريور 1395 ساعت: 22:24

صفحه بندی