الیاس - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 1:21
یکی بود یکی نبود الیاس پسر نه ساله ایی بود که همیشه یه بالش می انداخت زیر سرش جلوی تلوزیون دراز می کشید..................... علاقه به درس نداشت..................... دوست داشت مجری تلوزیون بشه........................ اما برای مجری بودن هم باید درس اش را ادامه می داد......................................
ایده هایی برای زندگی 16 - تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 1:21
امیدی برای کبو تر شدن انتهای یک قمری بود که از کنار قدم من پرواز نمی کرد. لا لا لا لا را آواز ساختن شد لابراتور لا لا لا لا برا تو ق. می گویند زیاده هایی که می خواهی وقتش آینده است گفتم زیاده خواهی نیست ریاضی خواهی ست. درعمق تاریکی زنی به نام ستاره نترسید مهتاب و شبنم دیگری را خواهر بزاید. ا
ایده هایی برای زندگی14 - تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 18:21
یکی بود یکی نبودگل غصه گلدان ندارد از نبودن شیشه ی شفاف دور خودش شکایت دارد.مریم را هرس کردند گفت مشاطه خطا انگیزد.دیدارها میسر نشود تا امکان ها وجود یابد.انگیزه جرم خودخواهی است نه خودشیفتگی.
جاری - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 17:35
یکی بود یکی نبود رقیه و ربابه دو جاری بودند........ ظاهرا هیچ مشکلی با هم نداشتن..................... رقیه دیپلم ردی بود و خانه دار............................ ربابه دیپلم داشت و خانه دار........................... به سر رقیه زد دیپلمش را بگیرد............................پسرش بزرگ شده بود..............
متخصص پوست - تاریخ: 1395/7/13 ساعت: 17:35
یکی بود یکی نبود نازیلا محسنی متخصص زیبایی و پوست بود.................. مجرد و چهل و دو ساله................... نازیلا آشپزی خوبی نداشت.............................. اما چون متخصص پوست و زیبایی بود......................نیازی به یادگرفتن خورشت قیمه و قرمه و .........نداشت............ همیشه غذاهای آب ...
ایده هایی برای زندگی 12 - تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 21:11
یکی بود یکی نبود مزرعه از عاقبت به خیری تمساح های خاکی بذری نکاشته است. گوشواره ی تن پوش گوشت را به جز در آینه در جای دیگری نمی بینی. همیشه به هوای غصه ی هنوز هنوز فکر نکرده است. جانان جهان بی جام رویت از مکه تا تهران راضی به دیدنت هستم.
تی شرت زارا - تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 5:12
یکی بود یکی نبود بابک پسر دانشجوی دکترای ادبیات انگلیسی بود...................مودب و درس خوان به نظر همه می رسید................. همیشه لباس های کلاسیک می پوشید....................... معلم زبان هم بود...................همیشه کت و شلوار و لباس های رسمی می پوشید............. حتی وقتی به کوه پیمایی و پ...
اتوبوس مسافر بری - تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 5:12
یکی بود یکی نبود کتایون دوست داشت با اتوبوس مسافرتی سفر برود.................. پدر و مادرش و هم چنین همسرش از سفر با اتوبوس راضی نبودن........................................ می خواستندبا هواپیما به مقصد برسن............................... خانواده تصمیم داشت یه سفر به جنوب ایران داشته باشد.............
سلام - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 6:10
به اطلاع دوستانی که وب داستان کوتاه را دنبال می کنند می رسانم این وب برای مدتی غیر فعال می باشد. با تشکر.
آقای رسول طریق پور - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 8:25
یکی بود یکی نبود رسول طریق پور مردی میانسال در شهر چا بهار زندگی می کرد.................................... وضعیت مالی خوبی داشت........................................ سه دختر داشت........................... دختر بزرگش لیدا شوهرکرده بود و در اصفهان زندگی می کرد............................... دختر د...
جواهری - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 8:25
یکی بود یکی نبود شقایق جواهری زنی هفتاد ساله بود....................نه تا پسر داشت................ در روستایی در اطراف خرم آباد زندگی می کرد......................... با نه پسرش آقایان خانواده راوند روی زمین های کشاورزی کار می کردند....................شوهرش سال ها پیش به رحمت خدا رفته بود...............
ایده هایی برای زندگی 11 - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 8:25
یکی بود یکی نبود آفاق را پرسیدن چرا آفاق شدی؟ گفت از برای آی با کلاه در جستجوی یک نقطه. رضوان و طوبی دیدم . گفت بگو من را ندیدی گفتم چرا؟ گفت ندیده بپسندند زیباتر است. گفت: از شاخه به شاخه پریدم گفتم: من از انسان به انسان گریختم. گفت: از وضو تا محراب طواف کعبه کردم تا یاد گرفتم حرف را هرف ببینم.
خانم صفر دوست - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 1:46
یکی بود یکی نبود زهرا صفردوست زنی مطلقه و زنجانی بود که در رامسر با دو دخترش پرستو و پروین زندگی می کرد............................................................................ زهرا صفر دوست آرایشگر بود.........................و در هتل بزرگ رامسرهم به عنوان پیشخدمت کار می کرد........................
بیتا گل محمدی - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 1:46
یکی بود یکی نبود بیتا گل محمدی زنی فلج بود که روی ویلچر زندگی می کرد................................ حدودا 60 ساله............................. حقوق بازنشستگی پدر خدا بیامرزش رو که کارمند شهرداری بود رو می گرفت................................................ به شدت احساس افسردگی می کرد.................
ستاره - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 3:39
یکی بود یکی نبود ستاره کسری مهندس معدن بود.زنی چهل و دو سه ساله.....در یک وزارتخانه به عنوان کارشناس کار می کرد. یک دختر به نام مهتاب داشت......... مهتاب سه ساله بود .......که شوهرش یه بچه دیگه می خواست........... ستاره کسری با یه دختر جوان و مجرد همکار بود............. مهربان دختری جوان و تحصیل کرد...
ایده هایی برای زندگی 10 - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 3:39
یکی بود یکی نبود کم کم های کمبود هایت کم کم کارون می شود و حیف است رود کامروا شود. روی دو پا با دو دست امید دو بال ؟ اتهام تهمت متهم ندارد. لا به لای لو لای در بی در احساس ایستادن با شکوه است.
دختر عمو 2 - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 2:46
یکی بود یکی نبود مهربان قصه یه دختر عموی کوچکتر از خودش داشت................زهرا دختر جوان ریز اندام بسیار زیرک و زرنگ و تند و تیز ........................................ از عهده انجام کار های عملی به خوبی بر می آمد............................رانندگی و مسیر یابی قوی داشت...............................
ایده هایی برای زندگی 8 - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 2:46
یکی بود یکی نبود تو را به رویا وقتی دست در دست رویا گم بودم پیدا کردم. تو به جاذبه ی یک عشق مهران را برای مهربان با یک ب باران کردی. تو رعد و برق ندانستن در شر شر دانستن غوطه وری. تو قدم قدم اقدام غمی که بی قسمی.
نسرین - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 22:50
یکی بود یکی نبود نسرین یه دختر معلول جسمی بود.......توانایی حرکت نداشت.......اما هوش و استعداد عجیبی در خیاطی و بافتنی و گوبلن دوزی و ملیله دوزی و گلدوزی و ..........داشت.................. وضعیت خانوادگی مساعدی نداشت................. به غیر از خودش چهار تا خواهر و برادر کوچکتر هم داشت..................
متخصص - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 22:49
یکی بود یکی نبود تارا تورج زنی متخصص کودک و اطفال بود..........................یعنی پزشکی حرفه ایی بود............................................................. توانایی ما مایی هم داشت.................................................................اما کمتر این کار را می کرد.........................

برچسب‌های مرتبط

الیاس حضرتی | الیاس محمودی | الیاس علوی | الیاس نادران | الیاس کانتی | الیاس گهمن | الیاس شهنا | الیاس ایسار | الیاس علوی ویکی پدیا | ایده هایی برای جشن تولد بزرگسالان