یکی بود یکی نبود
آفاق را پرسیدن چرا آفاق شدی؟ گفت از برای آی با کلاه در جستجوی یک نقطه.
رضوان و طوبی دیدم . گفت بگو من را ندیدی گفتم چرا؟ گفت ندیده بپسندند زیباتر است.
گفت: از شاخه به شاخه پریدم گفتم: من از انسان به انسان گریختم.
گفت: از وضو تا محراب طواف کعبه کردم تا یاد گرفتم حرف را هرف ببینم.
برچسب: ایده هایی برای جشن تولد بزرگسالان,ایده هایی برای جشن تولد,ایده هایی برای سفره هفت سین,ایده هایی برای شب یلدا,ایده هایی برای ولنتاین,ایده هایی برای سالگرد ازدواج,ایده هایی برای کسب و کار,ایده هایی برای تولد,ایده هایی برای اختراع,ایده هایی برای سورپرایز تولد,
نویسنده: طاها اسماعیلی