داستان کوتاه

متن مرتبط با «آقا محمد خان» در سایت داستان کوتاه نوشته شده است

آقای رسول طریق پور

  • نیلوبلاگ

    یکی بود یکی نبود رسول طریق پور مردی میانسال در شهر چا بهار زندگی می کرد.................................... وضعیت مالی خوبی داشت........................................ سه دختر داشت........................... دختر بزرگش لیدا شوهرکرده بود و در اصفهان زندگی می کرد............................... دختر دومش آرزو رشته زیست شناسی دانشگاه در شهر تهران قبول شده بود..................... باید می رفت تهران...........................رسول طریق پور نمی توانست کار و زندگی اش را ول کند................و برود تهران...............................از طرفی دخترش عاشق تهران بود................................... برایش سخت بود دخترش در تهران تنهایی زندگی کند..................................

    ادامه مطلب
  • خانم صفر دوست

  • نیلوبلاگ

    یکی بود یکی نبود زهرا صفردوست زنی مطلقه و زنجانی بود که در رامسر با دو دخترش پرستو و پروین زندگی می کرد............................................................................ زهرا صفر دوست آرایشگر بود.........................و در هتل بزرگ رامسرهم به عنوان پیشخدمت کار می کرد....................................................باید دو دختر را بدون شوهر بزرگ می کرد................................................................................... مردان زیادی از او تقاضای ازدواج موقت می کردند......................... اما او به دخترانش فکر می کرد................................ کسی در آن شهرستان نمی خواست با زنی که دختران 18 و 16 ساله دارد ازدواج دایم کند....................... ...

    ادامه مطلب
  • بیتا گل محمدی

  • نیلوبلاگ

    یکی بود یکی نبود بیتا گل محمدی زنی فلج بود که روی ویلچر زندگی می کرد................................ حدودا 60 ساله............................. حقوق بازنشستگی پدر خدا بیامرزش رو که کارمند شهرداری بود رو می گرفت................................................ به شدت احساس افسردگی می کرد..........................هیچ کاری هم بلد نبود.................................. اوقاتش رو با تلوزیون .......................می گذراند......................................................... به شدت به ازدواج علاقه داشت.......................................................... فکر می کرد از حق بزرگی محروم شده........................................................ همیشه تصور یه همسرو داشت..........................

    ادامه مطلب
  • آقا

  • نیلوبلاگ

    یکی بود یکی نبود مهربان مهر جو دختر جوانی شاغل در یک دانشکده مهم در یک دانشگاه مهم بود........ و با زنی به نام نیناز موسویان در یک اتاق همکار بودند...............هر دو مهندس کامپیوتر یعنی کارشناس کامپیوتر بودند...................................................... نیناز موسویان زنی ازدواج کرده و نه ده سال از مهربان بزرگ تر بود.......................................... این زن تقریبا از حالت معمول چاق تر بود........................یعنی زنی درشت اندام و هیکلی به حساب می آمد........................................ مهربان دختری کاملا زیبا و خوش اندام و امروزی بود........................و بسیار باکلاس و مودب....... همیشه برای آن زن احترام...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    آقای هالو | آقای همساده | آقای حکایتی | آقا محمد خان | آقای خط کرمونی | آقای فرش | آقای دوربینی |