
یکی بود یکی نبود رسول طریق پور مردی میانسال در شهر چا بهار زندگی می کرد.................................... وضعیت مالی خوبی داشت........................................ سه دختر داشت........................... دختر بزرگش لیدا شوهرکرده بود و در اصفهان زندگی می کرد............................... دختر دومش آرزو رشته زیست شناسی دانشگاه در شهر تهران قبول شده بود..................... باید می رفت تهران...........................رسول طریق پور نمی توانست کار و زندگی اش را ول کند................و برود تهران...............................از طرفی دخترش عاشق تهران بود................................... برایش سخت بود دخترش در تهران تنهایی زندگی کند..................................
ادامه مطلب
یکی بود یکی نبود مهربان مهر جو دختر جوانی شاغل در یک دانشکده مهم در یک دانشگاه مهم بود........ و با زنی به نام نیناز موسویان در یک اتاق همکار بودند...............هر دو مهندس کامپیوتر یعنی کارشناس کامپیوتر بودند...................................................... نیناز موسویان زنی ازدواج کرده و نه ده سال از مهربان بزرگ تر بود.......................................... این زن تقریبا از حالت معمول چاق تر بود........................یعنی زنی درشت اندام و هیکلی به حساب می آمد........................................ مهربان دختری کاملا زیبا و خوش اندام و امروزی بود........................و بسیار باکلاس و مودب....... همیشه برای آن زن احترام...
ادامه مطلب