داستان کوتاه

متن مرتبط با «آقا» در سایت داستان کوتاه نوشته شده است

آقای رسول طریق پور

  • نیلوبلاگ

    یکی بود یکی نبود رسول طریق پور مردی میانسال در شهر چا بهار زندگی می کرد.................................... وضعیت مالی خوبی داشت........................................ سه دختر داشت........................... دختر بزرگش لیدا شوهرکرده بود و در اصفهان زندگی می کرد............................... دختر دومش آرزو رشته زیست شناسی دانشگاه در شهر تهران قبول شده بود..................... باید می رفت تهران...........................رسول طریق پور نمی توانست کار و زندگی اش را ول کند................و برود تهران...............................از طرفی دخترش عاشق تهران بود................................... برایش سخت بود دخترش در تهران تنهایی زندگی کند..................................

    ادامه مطلب
  • آقا

  • نیلوبلاگ

    یکی بود یکی نبود مهربان مهر جو دختر جوانی شاغل در یک دانشکده مهم در یک دانشگاه مهم بود........ و با زنی به نام نیناز موسویان در یک اتاق همکار بودند...............هر دو مهندس کامپیوتر یعنی کارشناس کامپیوتر بودند...................................................... نیناز موسویان زنی ازدواج کرده و نه ده سال از مهربان بزرگ تر بود.......................................... این زن تقریبا از حالت معمول چاق تر بود........................یعنی زنی درشت اندام و هیکلی به حساب می آمد........................................ مهربان دختری کاملا زیبا و خوش اندام و امروزی بود........................و بسیار باکلاس و مودب....... همیشه برای آن زن احترام...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    آقای هالو | آقای همساده | آقای حکایتی | آقا محمد خان | آقای خط کرمونی | آقای فرش | آقای دوربینی |