یکی بود یکی نبود
مهربان یه دختر خاله به نام بهاره گل گله داشت..............بهاره تک فرزند بود.................پایین شهر تهران زندگی می کردند..........................پدرش کار گر بود................و مادرش خانه دار....................
بهاره سی ساله و مجرد بود......................لیسانس ادبیات انگلیسی داشت........................................
خیلی باکلاس زندگی می کرد..................کلاس موسیقی و زبانو ورزشو.................آرایشگری و غیره .................میرفت............................
خانواده اش به هرکس شوهرش نمی دادن.........................خواستگار داشت اما تحت فشار برای ازدواج نبود....................................................
خالش می گفت: من بهاره رو یه جور بزرگ کردم موهاشم مثل دندوناش سفید بشه ................منتظر میشه یه دکتر و مهندس باشخصیت
می یان خواستگاریش و اون طوری ازدواج می کنه........................مجرد هم موند که موند......................
مهربان که بالاشهر زندگی می کرد وخانوادش پولدار هم بودن.......................و خودش مهندس بود و شاغل.............................................تو کف زندگی و رابطه بهاره با پدرش و مادرش بود..................................
بهاره شاغل نبود .............با این حال برای ازدواج اصلا تحت فشار نبود...................رابطه ی دوستانه خوبی با پدرو مادرش داشت............
مهربان شاغل بود اما مشکلات شدید ازدواج با همین فامیلاش و خانوادش داشت............................
همیشه با پدرش و مادرش جر و بحث و اختلاف داشت....................................................
مهربان پول داشت اما آرامش و لذت نداشت...................
دریغ از یه کلاس تفریحی و هنری ......................اصلا برنامه هاش برای تفریح و گردش جور در نمی اومد.....................................................
همه دوستاش هم تو زرد از آب در می اومدن.....................................
یه روز بهاره به مهربان اس ام اس داد امروز روز خواهر خواندگی است.........................
من دوستت دارم....................خواهر من می شوی؟.....................
من خواهر تو هستم...................
مهربان مغرور وقتی اس ام اس اون دختر خاله مرموزش رو دید ..................چندشش شد شد.....................
حس بدی بهش دست داد.............................................
پیش خودش گفت: من خودم خواهر دارم........................
یه تار موشو به تو هم نمی دم....................................
از حرصش همون اس ام اس رو بهش فور فارد کرد...............................
و رفت اتاق ژیلا و به چهره خواهر عزیز و دوست داشتنی اش خیره نگاه کرد...............................
و گفت : یدونه ایی ژیلا یه دونه ایی یه دونه حواست هست یه دونه
برچسب: دختر,گل ناز من,به انگلیسی,گل لاله,وری جامه بنداز,شادونه,ام را,و من,جون,ها,
نویسنده: طاها اسماعیلی