
یکی بود یکی نبود گفته بودم مهربان کارمند یه دانشکده مهم دریه دانشگاه مهم بود................................با خانم موسوی زاد پور مرادی .........در یک اتاق همکار بود................................... آن زن رفتار های عجیب و چندش آور زیادی داشت...................... بدخواهی به وضوح در چشمانش موج می زد....................................... مهربان با غذا خوردن در اتاق با موسوی زاد مرادی مشکل داشت................................... به شدت به غذایی که مهربان می خورد حساس بود............................ به غذا هاش نگاه می کرد..................... پیفی بود شدیدا..........................................با فرهنگ اون دختر جوان اصلا سازگار نبود................... زن پولداری بود....
ادامه مطلب