
یکی بود یکی نبود شقایق جواهری زنی هفتاد ساله بود....................نه تا پسر داشت................ در روستایی در اطراف خرم آباد زندگی می کرد......................... با نه پسرش آقایان خانواده راوند روی زمین های کشاورزی کار می کردند....................شوهرش سال ها پیش به رحمت خدا رفته بود................ ..............................شقایق خانم خیلی دوست داشت برای پسرانش زن بگیرد....................... اما هیچ کدام از پسرانش حاضر نبودن از داهاتشون زن بگیرن...................حتی از داهاتای اطراف........................ نمی دونست...................دختری رو نمی پسندن؟ یا قصد ازدواج ندارن؟................. ...................................... .....................پسرا...
ادامه مطلب