
یکی بود یکی نبود بیتا گل محمدی زنی فلج بود که روی ویلچر زندگی می کرد................................ حدودا 60 ساله............................. حقوق بازنشستگی پدر خدا بیامرزش رو که کارمند شهرداری بود رو می گرفت................................................ به شدت احساس افسردگی می کرد..........................هیچ کاری هم بلد نبود.................................. اوقاتش رو با تلوزیون .......................می گذراند......................................................... به شدت به ازدواج علاقه داشت.......................................................... فکر می کرد از حق بزرگی محروم شده........................................................ همیشه تصور یه همسرو داشت..........................
ادامه مطلب
یکی بود یکی نبود نسرین یه دختر معلول جسمی بود.......توانایی حرکت نداشت.......اما هوش و استعداد عجیبی در خیاطی و بافتنی و گوبلن دوزی و ملیله دوزی و گلدوزی و ..........داشت.................. وضعیت خانوادگی مساعدی نداشت................. به غیر از خودش چهار تا خواهر و برادر کوچکتر هم داشت..................... پدرش هم در اداره آتش نشانی نگهبان بود.......................... مادرش هم خانه دار و بی سواد بود.............................................. در روستا های اطراف قزوین زندگی می کردند................ خانواده سخت و آسون ادامه می داد............. پدر نسرین متوجه استعداد دختر معلولش به خیاطی بود..................کمکش می کرد...............
ادامه مطلب