
یکی بود یکی نبود کتایون دوست داشت با اتوبوس مسافرتی سفر برود.................. پدر و مادرش و هم چنین همسرش از سفر با اتوبوس راضی نبودن........................................ می خواستندبا هواپیما به مقصد برسن............................... خانواده تصمیم داشت یه سفر به جنوب ایران داشته باشد...................... کتایون اصرار داشت با اتوبوس بروند.........................اما آن ها بلیط هواپیما را تهیه کرده بودند......... کتایون مجبور بود تنهایی با اتوبوس مسافرتی به سفرش برسد...................... هیچ کس به کتایون تعارف نمی کرد با آن ها برود........................................................البته همیشه همشون می دونستن کتایون س...
ادامه مطلب