
یکی بود یکی نبود بهناز مولوی زنی خا نه دار و جا افتاده 60 .... 65 ساله بود.......پنج تا فرزند داشت...... حسین ..کیانوش....حسن.....محمود.....نرجس............ خواهر بهناز مریم ......یک شرکت بزرگ تولیدی داشت........ حسین و محمود و حسن و کیانوش ..............شرکت خاله کارمند واحد حسابداری بودند..................تا معتمد خاله باشند...................................................................................... نرجس هم واحد تولید مشغول بود.......................................................... کارمندان شرکت از نحوه عملکرد واحد حسابداری ناراضی بودند.............................. کارمندان حسابداری از نرم افزار های رایج حسابداری استفاده می کردند....
ادامه مطلب